فکر يک سقف مقوایی

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. چاپایمیل

برچسب ها : ترانه

مجله موسیقی ایرانیان : ترانه‌ و ترانه‌سرايي بايد در كشوري كه مردمش بيشتر از هرچيزي در يك اثر موسيقايي دنبال اين هستند كه شعرش چه مي‌گويد، اتفاق مهمي باشد، اما حقيقتا بيشتر از مردم اين خود ترانه‌سرايان هستند كه براي خودشان اهميت قائلند.

حقيقت اين است كه الان شهيار قنبري به عنوان معروف‌ترين ترانه‌سرا كه علاوه بر ترانه‌سرا بودن خوانندگي را هم تجربه كرده است بسيار كمتر از فلان بازيگر يك سريال دست‌چندم تلويزيوني معروف است، خب در حالت عادي اشكالي ندارد كه اين‌چنين باشد، چون در همه‌جاي دنيا هم اتفاقي شبيه اين مي‌افتد. اما دو مسئله در اين ميان است كه ما را از همه جاي دنيا متمايز مي‌كند، اولي اين‌كه بر خلاف همه‌جاي دنيا اينجا اسمش ايران است و در ايران كمتر از هر عاملي، نيروي متفكر مهم شمرده مي‌شوند.


اگر بدبينانه نگاه كنيم مي‌شود گفت كه هميشه حاكمان دوست داشته‌اند هرچه مي‌شود از تفكر كم شود و به مدح و نمايش افزوده شود و مردم هم شعر را مدح و توصيف مي‌دانسته‌اند تا تفكر و تعقل. كمي به دور و برتان نگاه كنيد، اگر در خانواده‌تان بگوييد من شاعرم اولين درخواست از شما اين است كه شعري هم براي من بگو! يعني يا مدحم را بگو يا من را هجو كن! شايد براي همين است كه سياه‌بازي يكي از اصلي‌ترين گنجينه‌هاي نمايشي ما مي‌شود و خيلي اتفاقات ديگر. مسئله دوم هم اين است كه در اين كشور بيشتر از اين‌كه از طرف مردم و اهالي هنر به ترانه‌سرا و فيلم‌نامه‌نويس و ... كه به قولي مغز يك محصول هنري هستند بها داده شود، اين خود هنرمندان هستند كه به مهم بودنشان تاكيد مي‌كنند. از طرفي هم گابريل گارسيا ماركز به‌خاطر اينكه نويسنده است و كارش نوشتن است، از پول كتاب‌هايش و از حمايت دولت هميشه مشغول به نوشتن است، اما اينجا احمد شاملو يا بايد در خانه استيجاري گذران عمر كند و يا به كارهايي ديگر مثل گفتن شعرهاي تبليغاتي و روزنامه‌نگاري بپردازد تا چرخ زندگي‌اش بچرخد.


البته نبايد از اين مسئله هم بگذريم كه بحث شعر و ترانه در اين كشور به دلايل متعددي مسئله پادرهوايي‌ست. ما هميشه به پيشينه شعري‌مان در فرهنگ و هنر مي‌باليم و همين مسئله علاوه بر ايجاد حساسيت بيشتر نسبت به شعر، باعث شده است كه در هر خانه‌اي يك شاعر داشته باشيم. ترانه هم از بس تعاريف مختلفي داشته هركسي مي‌تواند به خودش بگويد ترانه‌سرا. من در اين نوشته قصد ندارم كه تعريف و چيستي ترانه را واكاوي كنم، اما شخصا معتقدم حرفه‌اي‌ترين تعريف ازترانه كلامي‌ست كه به موسيقي برسد. حالا اين كلام مي‌تواند داراي ارزش شعري و انساني هم باشد، وزن و قافيه داشته باشد و يا نه مي‌تواند خالي از هر مفهوم، فقط چند كلمه معمولي را در بر بگيرد. فرق ترانه‌سراي خوب و بد و اثر موسيقايي كه ترانه خوب يا ترانه بد دارد هم همين‌جا مشخص مي‌شود. با توجه به اين تعريف ترانه‌سراي خوب كسي مي‌شود كه با زبان مردمش در زماني كه زندگي مي‌كند از مفاهيم مورد نياز جامعه و مردم با زباني دقيق و پخته و در خدمت موسيقي به سرودن ترانه بپردازد.


همان‌طور كه گفتم به خاطر اين‌كه در اين كشور ترانه‌سرايان هيچ‌گاه جدي گرفته نشدند هميشه اين خود ترانه‌سرايان بودند كه دنبال اين بودند تا بگويند ما هم هستيم. از شهيار قنبري و آن برنامه‌هاي معروف مونولوگي‌اش كه تقريبا در آن به همه فحش مي‌داد گرفته تا خودزني‌هاي ديگران براي اين‌كه بگويند ما هم هستيم.


اما خانه ترانه و انجمن‌هاي ترانه از كي شكل گرفتند؟ اگر فعاليت‌هايي كه قبل از انقلاب در زير چتر يك حزب صورت مي‌گرفت را -كه در آن ردپايي از اخوان ثالث، شاملو و فروغ فرخزاد گرفته تا ايرج جنتي عطايي را مي‌شد رصد كرد- در نظر نگيريم، چون آن جلسات بيشتر براي شعر بود و ترانه‌سرايان هم به عنوان شاعر در آن شركت مي‌كردند، مي‌توانيم بگوييم كه اولين جلسه‌اي كه با عنوان خانه ترانه شكل گرفت را جمعي از چند ترانه‌سراي جوان شكل دادند كه در ابتدا تنها دنبال جايي براي هم‌صحبتي و تبادل نظر بودند. شايد براي همين هم تا يكي دو سال خانه ترانه‌سرايان ايران بيشتر از اين‌كه اتفاقي عمومي را شامل شود هم‌نشيني افرادي مثل افشین یداللهی، نیلوفرلاری‌پور، سعید امیراصلانی، يغما گلرويي، عباس سجادي، افشین سیاه‌پوش، مهدی محتشم و... بود كه هربار در منزل يكي از اين افراد تشكيل مي‌شد. در ادامه هم ترانه‌سرايان ديگري مثل بابك صحرايي و اسد وجودي به اين جمع اضافه شدند و كم‌كم كه اين اضافه شدن بيشتر مي‌شد، تصميم گرفتند به روي زمين بيايند و فرهنگسراي ابن‌سيناي شهرك غرب اولين ميزبانشان بود. نيلوفر لاري‌پور و بقيه دوستان مهدي محتشم را به عنوان اولين كسي كه ايده اين جمع شدن را مطرح كرد معرفي مي‌كند؛ كسي كه در اختلافات آينده اين جمع وقتي كه از خانه به فرهنگسرا كوچ كرده بودند زودتر از بقيه خانه ترانه را ترك كرد و فراموش شد!


پيشنهاد بيرون آمدن از خانه‌ها و مستقر شدن در فرهنگسرا را اولين بار عباس سجادي داد و خودش هم اولين مدير عامل خانه ترانه‌اي شد كه اعضاي هيئت مديره‌اش همان‌هايي بودند كه در بالا نام برديم و افشين يداللهي هم به عنوان قائم‌مقام سجادي انتخاب شد. آن روزها همين روي زمين آمدن براي ترانه‌سراياني كه هيچ‌گاه تريبوني نداشتند اتفاق مهمي بود، اما آن روزهاي خوش خيلي زود ناپديد شد و اختلاف‌ها شروع شدند. بحث اجراي مراسم، سانسور نظريات همديگر، رفيق‌بازي‌ها و ... بهانه‌هايي بودند تا عده‌اي از اولي‌ها مثل سعيد اميراصلاني، بابك صحرايي، يغما گلرويي، نيلوفرلاري‌پور و افشين يداللهي جلسه ديگري را در فرهنگسراي شفق با اسم خانه ترانه ايران راه‌اندازي كنند و بقيه هيئت مديره به همراهي شاعراني مثل رسول يونان، عليرضا راهب، رها شايان و ... سعي كردند جلسات ابن سينا را سرپا نگه دارند. به نظر مي‌رسيد اين‌بار قرار بر تحمل يكديگر است اما مدتي طول نكشيد كه شهرداري اعلام كرد به خاطر نداشتن مجوزهاي لازم ديگر نمي‌تواند فرهنگسراي شفق را در اختيار ترانه‌سرايان قرار دهد. روزهاي خوشي كه پاي خواننده‌ها و موزيسين‌هايي مثل بابك بيات، محمد اصفهاني، فريدون شهبازيان، خشايار اعتمادي، بهروز صفاريان، ماني رهنما، امير كريمي، بابك اميني، حميد خندان، حميد حامي، نيما مسيحا و ... ديگر را به فرهنگسراي شفق باز كرد زود تمام شد. تير‌ماه 83 بود كه خانه ترانه اولين و بزرگترين فستيوال ترانه را هم با همكاري مجله چلچراغ در سالن وزارت كار برگزار كرد، گرچه اين فستيوال قسمت خاصي از موسيقي ايران را در بر گرفت و همه ترانه‌سرايان و موزيسين‌ها از همه طيف‌ها در آن حاضر نبودند، اما مي‌توانست شروع خوبي براي كاري بزرگتر باشد كه هرگز اتفاق نيفتاد. بزرگداشت فرهاد مهراد، جشن تولد ايرج جنتي عطايي، بزرگداشت باب بيات و ... از ديگر كارهايي بود كه خانه ترانه درآن مدت انجام داد.


خانه ترانه از تابستان 83 بي‌خانه بود، گرچه جلسات ابن‌سينا ادامه داشت اما جز سعيد امير‌اصلاني كه گاه به گاهي به آنجا سر مي‌زد بقيه ميلي به بازگشت نداشتند و دوباره جلسات گاه‌به‌گاهي در خانه يكي از ترانه‌سرايان شروع شده بود. حدود يك سال و نيم بعد بود كه با تلاش‌هاي افشين يداللهي سالني از طرف سازمان نظام پزشكي در خيابان طالقاني در اختيار ترانه‌سرايان قرار گرفت تا تحت عنوان جلسات ادبي سازمان نظام‌پزشكي به فعاليت مجددشان روي بياورند. مدتي بعد بود كه سالن همايش‌هاي بيمارستان امام جاي خود را به زير زمين خيابان طالقاني داد، اما اختلاف‌هاي داخلي دوباره باعث توقف كار ترانه‌سرايان شد تا در سال 86 دوباره فرهنگسراي شفق بعد از آشتي قديمي‌ترها با هم ميزبان ترانه‌سرايان باشد. در اين مدت چندين جلسه ديگر هم تشكيل شده بود اما به علت اين‌كه پديد‌آورندگان و هيئت مديره‌اش افراد معروف و پر نفوذي نبودندهيچ‌گاه نتوانست جاي جلسه قديمي خانه ترانه را بگيرد. خانه ترانه مهر با اجراي محمدرضا حبيبي و خانه ترانه سينما ايران از اين جلسات بودند كه هنوزهم به فعاليت خود ادامه مي‌دهند، اما هيچ‌گاه از طرف ترانه‌سرايان معتبر جدي گرفته نشدند و بيشتر تبديل به جلسه‌اي براي احوال‌پرسي و خوش و بش شدند تا جلسه‌اي براي پيشرفت ترانه ايران. جلسات ديگري هم گاه با حمايت‌هاي دولتي به عنوان خانه ترانه شكل گرفت كه به علت عدم استقبال عموم ترانه‌سرايان هرگزشكل جدي و كامل خانه ترانه بودن را پيدا نكرد. يكي از اين‌ها جلساتي بود كه از طرف شهرداري تهران در فرهنگسراي ارسباران شنبه اول هر ماه برگزار مي‌شود و مجريان آن اهورا ايمان و عبدالجبار كاكايي هستند. هرچند در افتتاحيه و خيلي از جلسات اين نشست ترانه با دعوت از موزيسين‌ها و اهالي موسيقي و ترانه سعي شد شكل جدي‌اي به جلسه داده شود، اما نبود روح خودجوشي در آن و غريبگي ترانه‌سرايان با چنين جلساتي و عدم وجود نقدهاي كاربردي آن را هرگز به جلسه‌اي تبديل نكرد كه بايد باشد. عدم اتحاد ترانه‌سرايان باعث شد اين‌بار هم كه امكاناتي دولتي در اختيارشان قرار گرفته بود، سرانجام خوشي براي ترانه ايران نداشته باشد.


در اين سال‌ها شهرهاي ديگري مثل اصفهان و كاشان هم صاحب خانه ترانه شدند و در خود تهران هم جلساتي در حدود پانزده جلسه با عنوان خانه ترانه شروع به فعاليت كردند! اما از همان خانه ترانه اصلي هم چيزي به بازار موسيقي نمي‌ماسيد، چه برسد به اين جلسات كوتوله! همين انتقادي بود كه هميشه به خانه‌‌هاي ترانه وارد بود و هست. خيلي از ترانه‌سرايان در اين جلسات از صفر به پانزده مي‌رسيدند، اما پنح امتياز باقيمانده كه در اجرا شدن ترانه‌ها بايد اتفاق مي‌افتاد هرگز كسب نمي‌شد و همين باعث مي‌‌شد دنياي خيلي از اين افراد به شعر خواندن‌هاي دور همي پنجشنبه‌ها منتهي شود. هميشه هم روال بر اين است كه آرزوهاي كوچك توهمات و حاشيه‌هاي بزرگتري را هم به همراه دارد، در حالي كه اگر ترانه‌سرايان در اين جلسات به‌جاي تخريب و انتقاد مداوم از هم كمي هم به تعامل با موزيسين‌ها و يا هم‌قدمي با بازار موسيقي همت مي‌گماشتند، هم موسيقي و هم ترانه ما نتايج بهتري مي‌گرفتند. البته اين عدم تعامل فقط از طرف ترانه‌سرايان نبود، خواننده‌ها و موزيسين‌ها هم به خاطر سواد كم‌شان نسبت به شعر و ترانه معمولا يا انتخاب غلط مي‌كنند و يا مقهور اسامي افراد و پرزنتي كه يك نفر خودش را مي‌كند قرار مي‌گيرند و به انتخاب اصلح نمي‌رسند.


دوره دوم شفق هم با بزرگداشت واروژان، بزرگداشت بابك بيات، جشن ترانه عيد و بزرگداشت مازيار ميزبان اهالي موسيقي بود و روزهاي خوشي را سپري مي‌كرد تا اينكه زخم‌هاي كهنه دوباره سرباز كردند و قهر و قهر‌كشي‌ها شروع شد و مدتي بعد هم مجددا شهرداري سالن را از ترانه‌سرايان پس گرفت. البته در اين مدت اتفاقات عجيب و غريبي هم افتاد، مثل مطلبي كه در روزنامه كيهان منتشر شد و خانه ترانه و افشين يداللهي را به علت اسم بردن از شهيار قنبري و ايرج جنتي عطايي در جلسات شفق به حمايت از بهاييت و سلمان رشدي متهم كرد!


خانه ترانه باز هم بي‌خانه شده بود تا اينكه افشين يداللهي مجددا با همكاري كانون ادبيات ايران سالن كوچكي را در نزديكي‌هاي ميدان هفتم تير در اختيار گرفت اما چون اين‌بار هم تقريبا هيچ‌كدام از قديمي‌ها ميلي به حضور در جلسه نشان ندادند و از طرفي ترانه‌سرايان جوان‌تري كه پايه‌هاي ثابت شفق دوم بودند هم حضور منظمي در جلسات نداشتند، سطح كيفي آن به شدت كاهش پيدا كرد و به چيزي شبيه خانه ترانه مهر و خانه ترانه سينما ايران تبديل شد. اما اواخر مهرماه بود كه افشين يداللهي با دعوت از قديمي‌ترهاي خانه ترانه سعي كرد كه دوباره اعتبار خانه ترانه را به آن بازگرداند و اين‌بار همراهانش اولي‌هايي مثل يغما گلرويي و نيلوفر لاري‌پور بودند و عده‌اي ديگر از ترانه‌سرايان خوبي كه شايد از شفق پروبال گرفته بودند. 21 آبان ماه دوره سوم خانه ترانه با حضور افشين يداللهي، يغما گلرويي، نيلوفر لاري‌پور، عباس سجادي، روزبه بماني، حسن عليشيري، اسد وجودي، سعيد كريمي، ميثم يوسفي، نادر بختياري، نيما كوكلاني، آرش افشار، علي توده‌فلاح، حميدرضا صمدي، هاله مشتاقي‌نيا، مريم اسدي، مونا برزويي و ... كه از اعضاي شفق اول يا دوم بودند و مهمان‌هايي مثل عبدالجبار كاكايي و اكبرآزاد با اجراي پيانوي بابك زرين (آهنگساز) و خواننده همراهش افتتاح شد و قرار است بقيه قديمي‌هاي خانه ترانه هم به اين جمع بپيوندند و باهمراهي خانه موسيقي اين‌بار خانه ترانه علاوه برجلسات نقد و بررسي موسيقي به فعاليت صنفي هم بپردازد، هرچند جاي خالي خيلي از آن قديمي‌ها مثل مهدي محتشم، رسول يونان، بابك صحرايي، سعيد امير اصلاني، محمدرضا حبيبي و ... در اين جلسه خالي بود. البته هميشه از بين ترانه‌سرايان عده‌اي هم مثل مريم حيدرزاده، شاهكار بينش‌پژوه، ترانه مكرم و... بودند كه عليرغم حضور فعالشان در بازار موسيقي، كمتردر خانه ترانه حاضر مي‌شدند وگه‌گاهي هم كه مي‌آمدند به‌خاطر نقدهاي تند و تيز و يا حتي با غرض عده‌اي نبودن را بر بودن ترجيح مي‌دادند. طي اين سال‌ها از پيشكسوتان ترانه هم گه‌گاه افرادي مثل سعيد دبيري، محمد صالح‌علا، فرح تجلي و... در جلسات خانه ترانه شركت كردند، اما انگار هيچ‌گاه هيچ جلسه‌اي نبود كه همه را با صلح و دوستي در كنار هم داشته باشد. شايد به‌قول خيلي‌ها اين لذت تريبون داشتن منجر به كم‌تحملي مي‌شد، اما مگر ترانه در اين كشور چقدر مهم تلقي مي‌شود كه طاقت تحمل يكديگر هم اين‌قدر كم باشد و حذف كردن جاي فعاليت منسجم و جريان‌ساز را بگيرد. مخصوصا در زمان‌ها و شرايطي كه دست‌هايي بزرگ‌ترمي‌خواهند باهم نبودن‌ها را بيشتر از باهم بودن كش بدهند.


نویسنده : هليا آزاد

"نسیم هراز"       -  منبع : پرشیا مگ

نظرها (0)
درج نظر
 
 
محدود کردن سطر | اظافه کردن سطر
 

busy





ورود و خروج کاربران