نگاهی به آخرین اثر استاد شهرام ناظری
شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۴۵
برچسب ها : شهرام ناظری
مجله موسیقی ایرانیان : آخرین اثر موسیقایی شهرام ناظری که به نوعی میتوان آن را امروزیترین اثر سالیان اخیر او دانست، به بازار آمد. اثری که تا لحظه نوشتن این یادداشت نه اقبال خاص را برانگیخته و نه اقبال عام را درپی داشته. اثری که به احتمال قریب به یقین به زعم صاحبانش باید موجی را در جامعه هنری ایران برانگیزد، مهجور و خاموش مانده است.
« سِفر عسرت» اگرچه در سالهای 79 تا 83 ضبط شده اما میخواهد آیینهای باشد در برابر حوادث اخیر جامعه ایران. با اشعاری از شاملو، اخوان، شفیعیکدکنی و هوشنگ ابتهاج.
تهیهکنندگانش البته رندی به خرج دادهاند و پشت کتابچه سیدی نوشتهاند: «اشعار مجموعه سِفر عسرت بخشی از تاریخ شعر اجتماعی را ورق میزند که بیانگر فضای اجتماعی ایران در دهه 30 میباشد.» این رندی البته شیرین است و دلچسب و نشانگر آن که دوستان میخواستهاند به هر ترتیبی که شده کاری انجام دهند اما متأسفانه نتیجه کار به همین شیرینی و دلچسبی نیست.
چرا؟ چرا مخاطبان نباید به اثری که درباره آنها و برای آنها
ساخته شده، توجهی نشان دهند؟ مراد از «اثر» در اینجا صرفاً اثر هنریست و
اینکه میگوییم «درباره» و یا «برای» منظور حوادثی است که بخش اعظمی از
جامعه را متألم ساخته وگرنه بیتوجهی مردم ایران به آثاری که درباره وضعیت
تاریخی آنها نوشته شده و مسائل اساسی آنها را به چالش کشیده، سابقهای
تاریخی دارد.
منتهی سابقه آثار مشابهی که خواستهاند وقایع سیاسی
و اجتماعی را منعکس کنند کاملاً برعکس است. آنچه توسط مثلث «فرهاد، قنبری
و منفردزاده» شکل گرفت و با اقبال خاص و عام مواجه شد، چیزی شبیه همین کار
جناب ناظری و دوستان ایشان است. ممکن است بگویید جنس موسیقی پاپ با
...سلمنا. کار جناب ناظری در چاووش چه؟ که هنوز هم شنیده میشود و هم
ارزش موسیقایی دارد و هم از تعهد اجتماعی و سیاسی بیبهره نیست.
این
بنده از طرفداران هنر متعهد و این حرفها نیستم و متعهد بودن یا نبودن
هنرمند را معیاری برای ارزشگذاری اثر هنری نمیدانم اما وقتی هنرمندی
دعویِ تعهد دارد، باید با میزان دعویاش اثرش را سنجید. «سِفر عسرت»
میخواهد بازتابی از واقعیتهای جامعهاش باشد که نیست. ظاهر ماجرا البته
کاملاً همین است، از رنگ و روی اثر گرفته تا اشعاری که برای آواز انتخاب
شده، بخوانید:
تویی تنها که میخوانی
رثای قتل عام و خونِ پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که میفهمی
زبان و رمزِ آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخِ بلند
ای نغمهساز باغِ بیبرگی!
بمان تا بشنوند از شورِ آوازت
درختانی که اینک در جوانههای خُرد باغ
در خوابند
بمان تا دشتهای روشن آیینهها
گلهای جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند
ولی این شعر درنیامده است. نه جنبه حماسی آن شوری را
برمیانگیزد و نه جنبه سوگمندانه آن دلی را تکان میدهد. بحث تخصصی موسیقی
نمیکنم. موسیقی و آواز میخواهد حسی را منتقل کند که نمیتواند. از القای
حس شعر ناتوان است. چرا؟ نمیدانم.
نمیتوانم آهنگساز و خواننده
را متهم به عدم درک شعر یا بیدردی کنم. ناظری مدعی است این تجربه «در
راستای پیوند شعرنو با مقوله آواز است، آواز با متر آزاد» و علاوه بر این
مدعی است سه دهه است این تجربه را آغاز کرده. سه دهه زمان کمی برای پاسخ
گرفتن از یک تجربه تازه نیست. تجربهای که تا به امروز موفق نبوده و بعید
میدانم پس از این هم موفق باشد.
سیدعبدالجواد موسوی - خبر آنلاین
مرسی جناب موسوی
بنده شخصا از شما بران همکتری در 2 نشریه خاص دعوت می کنم
البته اگر تا به حال دعوت نشده اید
این اثر را مخاطبان موسیقی از سال 2007 که در خارج از ایران نشر یافت گوش دادهاند
موبایل کمتر گوش شنونده به موسیقی ایرانی را سراغ داشتم که قطعات این آلبوم در آن نبود








